زندگی نامه:شهید ابوالقاسم علیپور
شهید ابوالقاسم علیپوردرسال 1338 در خانواده مذهبی ومتوسط در شهرستان محمودآباد خیابان شهداء چشم به جهان گشوده وتحصیلات ابتدایی خود رادرمدرسه انقلاب آزادی محمودآباد شروع وسپس بعد ازاتمام تحصیلات دبستانی به راهنمایی دبیرستان اسفندیاری رفت ودرآنجا مشغول تحصیل شد وسپس به خدمت مقدس سربازی رفت که شهید در آخر خدمت سربازی بوده که جنگ کردستان شروع شده بود. اودرجبهه اشنویه مشغول خدمت بوده کهدر ان زمان آنها در محاصره اشرار بوده اند که بعد از آتش بس خانواده ان شهید از ایشان باخبر شدند خانواده ایشان خانواده ای مذهبی و متوسط بودند شهید در ان فضای معنوی رشد کردند وآماده شهادت شدند از خصوصیات اخلاقی شهید کم حرفی تدین ایشان مثال زدنی است .شبها به اتفاق شهیدان سعیدی واصفهانی ودیگر دوستان در محل گشت ونگهبانی میدادند .ایشان عضو انجمن اسلامی محل ومسجد جامع شهر بودند ایشان از فعالین سیاسی ومذهبی بودند ودر تاسیس ساختمان کمیته انقلاب اسلامی فعالیت زیادی داشته و سپس به عضویت کمیته درامد.موضع گیری شهید در برابر گروهکها زیاد بوده وحتی گروههای مخرب چندین بار نامبرده را تهدید کرده وحتی در یک شب قصد بریدن سر ایشان را داشته اند . ودر یک شب دیگر هم قصد ترور و ارعاب او ودیگر هم رزمانش را داشته وبه گونه های مختلف قصد ترور وارعاب شهید را داشته اند .در سال 61 توسط یکی از همکارانش با همسرش آشنا میشود ودر ابان همان سال ازدواج میکند .شرط ازدواجش رفتن به جبهه بود فاطمه خانم نیز ان را می پذیرد . ایشان همیشه قصد رفتن به جبهه ها را داشته. کبوتر دلشان برای جبهه ها پر می کشید .روزی که قرار بود به جبهه اعزام شوند در صف حالشان بد میشود اما انگار خواست خدا چیز دیگری بود چون همرزمانش نیز توفیق نیافتند تا اینکه حالشان رو به بهبودی رفت و همراه دیگر همرزمانش به جبهه قصرشیرین اعزام شدند. بعداز شنیدن ولادت تنها فرزندش برای یک هفته مرخصی گرفتند. ودیدار آخر : پدر مادر همسر وتنها فرزند .عکسهای یادگاری گرفته شد .دیدار ها تازه شد ویاد او در خاطر عزیزانش ماند . سفارشاتش درباره فرزندش در گوش جان همسرش ماند .که انشاءالله سرباز آقایش باشد .بعد از آن خاطر آسودگی دوباره به جبهه قصر شیرین تیپ موسی بن جعفر(ع) در تپه امام حسین (ع)به قتلگاه خویش اعزام شدند .ودر صبح دل انگیز ۳ دی 1362 در اثر پاتک دشمن بر روی بال فرشتگان به دیدار محبوبش شتافت. شهید ابولقاسم علیپور بسیار عاشق شهادت بود واین آرزو را همیشه در قنوتهای عاشقانه نماز شبش از معبودش درخواست می کردند .او اولین شهید کمیته شهر بود. درتشعیع جنازه او جمعیت بسیاری آمده بودند . پدرش لباس رزمش را به تن کرد تا بگوید که راه فرزندش را ادامه می دهد . همسرش با زبان اشک میگفت که جانش را میبرند و فرزندش با زبان گریه پدر را صدا میزد .او اما آرام خفته و...
